|
|
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با دیگری است معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برایت ارزش داره
مفهوم عشق
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
یه موج وحشی بی رحم تو آغوشت خطر کرده همیشه خاطرت خیسه محاله دیگه برگرده
یه ریشه تو دلت گیره که با تو زندگی کرده به فریادم برس امشب هوای ساحلت سرده گل مینا ی شبنم پوش شب ساحل تبه مرگه کی تو این ریشه جا مونده که پاهاتو گره کرده تنت زخمی شده مینا من این زخمارو میبوسم به آغوشت قسم امشب یه برگت کم شه میسوزم خدایا پای من بستست چه وقت بادو بارونه دیگه مینا نمیلرزه صدای قلبش آرومه
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز .
دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت “ دلداده اش را “ با او چنین گفته بود : « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد » و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت : « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»
چشمـــــــ های من و تو بیش تر از لـــــبهایمان با یکدیگر سخن می گویند می دانم دلمان برای این روزها بسیار تــــــنگ خواهد شد...
ادامه مطلب ...
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی
آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
ادامه مطلب ...
-نام:خدای غم ادامه مطلب ...
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته
و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری
خصوصيات دخترا: ۱. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر! ۲.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن!! 3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!!! 4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!!!! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن (خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)!!!!! 6.از 8 تا 20 سالگي شونصد تا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن!!!!!!
|
|