X
تبلیغات
عشق و نفرت

عشق و نفرت

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 21:53  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 21:51  توسط بابک  | 

معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با دیگری است

معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برایت ارزش داره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 18:40  توسط بابک  | 

مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:59  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:52  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:49  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:49  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:47  توسط بابک  | 

یه موج وحشی بی رحم تو آغوشت خطر کرده                  همیشه خاطرت خیسه محاله دیگه برگرده

یه ریشه تو دلت گیره که با تو زندگی کرده                        به فریادم برس امشب هوای ساحلت سرده

گل مینا ی شبنم پوش شب ساحل تبه مرگه                  کی تو این ریشه جا مونده که پاهاتو گره کرده

تنت زخمی شده مینا من این زخمارو میبوسم       به آغوشت قسم امشب یه برگت کم شه میسوزم

خدایا پای من بستست چه وقت بادو بارونه                  دیگه مینا نمیلرزه صدای قلبش آرومه

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 1:15  توسط بابک  | 

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 1:0  توسط بابک  | 

عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز .
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 0:59  توسط بابک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 0:55  توسط بابک  | 

 

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت “ دلداده اش را “ با او چنین گفته بود : « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد » و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت :

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 0:7  توسط بابک  | 

چشمـــــــ های من و تو

بیش تر از لـــــبهایمان با یکدیگر سخن می گویند

می دانم

دلمان برای این روزها بسیار تــــــنگ خواهد شد...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 0:6  توسط بابک  | 

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی

 

آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی


گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم


چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 21:46  توسط بابک  | 

-نام:خدای غم
- نام پدر: رنج
- نام مادر: فرشته سکوت
- تاریخ تولد: دوران غم
- شماره شناسنامه : نامفهوم
- محل تولد: دنیای فراموش شده
- شغل: آوارگی
- جرم: به دنیا امدن
- مدت محکومیت: حبس ابد
- نام پدر بزرگ : درویش تنها
- نام مادر بزرگ : سلطان غم
- آدرس: غمستان - میدان تنهایی - چهارراه رنج - خیابان بدبختی -کوچه غربت - پلاک ناباوری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 21:44  توسط بابک  | 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده

زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی

حس کنی که هنوز دوستش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی

که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز

دوسش داری
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 2:57  توسط بابک  | 

خصوصيات دخترا:
۱. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!

۲.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن!!

3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!!!

4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!!!!

5.همه خوشکل و خوش هيکلن (خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)!!!!!

6.از 8 تا 20 سالگي شونصد تا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن!!!!!!

همسر آینده ام.....!
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر كم توقعی هستم.

اگر می گویم باید تحصیلكرده باشی، فقط به خاطر این است كه بتوانی خیال كنی بیشتر از من می فهمی!

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است كه همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات كامل داشته باشی، فقط به این خاطر است كه وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است كه خود را در خانه ای به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ كنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است كه فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی كنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است كه از عشق بازی كنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم كه نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یك كشور را ببینیم، فقط به خاطر این است كه سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم كه آیا واقعا "به هركجا كه روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكنی تا جواب سوالاتم را پیدا كنم، پس چه كسی كمكم كند؟!

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است كه به تو ثابت كنم چقدر برایم عزیزی!

و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است
عشق دروغین بعضی از دختران
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 2:39  توسط بابک  |